على بن حسين واعظ كاشفى
ديباچه 13
رشحات عين الحيات ( فارسي )
مكتبى كه خودى آدمى را از او مىستاند و خدائى او را به او باز مىسپارد . مكتبى كه در خانقاه ارشاد و دستگيرى آن ، نكتهپرداز عرفان و طريقت و شاهكار آفرين معنى و حقيقت و قلندر پاكباز و رند و لولهانداز و نقاوهء فطرت و اعجوبهء خلقت ، مولانا الاعظم و خداوندگار معظم ، جلال الدين محمد مولوى ، نشسته است . يعنى پاكدل نامدارى و نازنين جان بزرگوارى ، كه در تاريخ يكهزار و چهارصد سالهء معارف اسلامى و فرهنگ ايرانى ، مانند او نيامده است و جهان آفرينش ، بر بساط سنگين و رنگين خود ، از او برتر و بهترى نيز نخواهد آورد . مكتبى كه در هر گوشه و كنار صحن و فضاى دلگشا و صفه و ايوان روحافزاى آن ، رندى گريبان چاك و قلندرى بىباك ، مانند بسطامى و عطار و خرقانى و حلاج و سهروردى و سنائى و حافظ و جامى و انصارى و رازى و همدانى و غزالى ، بساطى پررنگ و بوى گسترده و صلاى عام در داده است كه : چشم دل باز كن ، كه جان بينى * آنچه ناديدنى است ، آن بينى ! دل هر ذرهاى كه بشكافى ، * آسمانيش ، در ميان بينى ! مكتب ارزندهاى كه بر جبين ديوار مدخل خانقاه شيخ ابو الحسن خرقانى آن ، اين شعار آسمانى را آويختهاند : « هركه در اين سراى آيد ، نانش دهيد و از ايمانش نپرسيد . » مكتب آموزندهاى كه پيرى عاليجاه و همايون دستگاه ، چون شيخ ابو سعيد ابو الخير ، با شاگردان دلباخته و تن گداختهء خود چنين گفت و شنود دارد . « گفتند : فلان كس بر هوا مىپرد . گفت : مگس نيز بر هوا مىپرد . گفتند : فلان كس در يك ساعت از شهرى به شهرى مىرود . گفت : شيطان نيز در يك چشم برهمزدن از مشرق به مغرب مىرود . اينگونه چيزها را چندان قيمتى نباشد . مرد آنست كه بنشيند و برخيزد و بخورد و بخسبد و به بازار رود و دادوستد كند و با مردم درآميزد و زن خواهد و بااينهمه ، دمى از خدا غافل نباشد . » مكتبى كه قلندر شبزندهدار و رند گوياى اسرار آن خواجه عبد اللّه انصارى ،